دانلود رمان مرده زاد

دانلود رمان مرده زاد

نام رمان : مرده زاد

نویسنده : مامیچکا

ژانر : عاشقانه ، اجتماعی

تعداد صفحات کتاب : ۸۹۸

خلاصه رمان :

همه از حیات برخاستند من از نیستی امده ام … اغاز من خیلی بعدتر از پایان بود … ماه بود و اتش … ضجه های زنی خاموش بود وقتی من امدم … ماه بود و اتش … سرد سرد بود وقتی من امدم …با پایانش اغازی نو برایم رقم زد …. ماه بود و اتش … از اغوش مرگ امدم … از درون مرگ …

 

دوباره همونجا بودم.. همه جا تاریک بود.. تاریک تاریک.. سوز بدی می اومد.. دستام رو
به هم قلاب کردم تا بلکه از از شدت سرما کم ب شه ولی ن شد.. پاهام دا شت یخ می زد..
دندونام تیک تیک به هم می خوردن
..
یهو صاعقه زد…. برای چند لحظه همه جا رو شن شد.. باز همونجا…انگار تمام عمرم رو
اونجا زندگی کرده بودم… از اونجا نفرت داشتتتتم.. تامد مرت..تو زوزه باد فکر کردم
کسی منو صدا می زنه.. ولی فقط
زاداخرش رو می فهمیدم… از اون اسم از اون صدا از
اون لحن متنفر بودم.. بعد انگار جمعیتی می خندیدن.. صتتداشتتون تو فکتتا اکو می داد…
وم شت کرده بودم.. د ستم رو روی گو شام گذا شتم و جیغ زدم.. خدایا اینجا کجا بود..


شروع کردم به دویدن.. سنگ ریزه ها به پاهای لختم فرو می رفتن.. خون از همه جای
پام زده بود بیرون… از ترس و سرما دا شتم می لرزیدم… دوباره یه صاعقه دیگه.. انگار
به زمین می خوردن.. دوباره همون صتتدا اومد…جیغ کشتتیدم.. از ترس زبونم بند اومده
بود… فقط می خواستم فرار کنم… فقط فرار..ولی به کجا؟.. صدا قطع می شد و چند لحظه
بعد دوباره شتروع می شتد.. همه جا پر از درخت بود… فقط جلوی من یه مستیر باریکی
بود که پر از خار و ستتتنگریزه بود…ستتتنگ تیزی به پام فرو رفت و باعخ شتتتد بخورم
زمین.. تعداد صاعقه ها بی شتر می شد.. هر بار مهیبتر..ولی توی ا سمون ابری نبود…یهو
از پشتتت درختا نوری اومد… بهن نگاه کردم… می دونستتتم چیه… ماه بود… بالا اومد…


سفید نبود.. سرخ سرخ بود.. انگار اتین گرفته با شه.. فکم می لرزید و دندونام به هم
می خورد.. ماه از همیشتتته به زمین نزدیکتر بود.. انگار می خواستتتت بخوره به زمین…
صتتتاعقه ها همچنان می زدند و از اونا بدتر قلن من بود که می خواستتتت از ستتتینه بزنه
بیرون… به زور خودم رو به سمتی ک شوندم.. صداها بلندتر می شد.. همه بدنم بی مس
شده بود… چشمم به ماه بود… نمی تونستم ازش چشم بردارم.. انگار چشمام روش قفل
شده بود.. فکم همچنان می لرزید… یهو یکی از صاعقه ها خورد به ماه.. ماه شک ست..

دیدگاهتان را بنویسید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *

قبلا حساب کاربری ایجاد کرده اید؟
گذرواژه خود را فراموش کرده اید؟
Loading...