دانلود رمان نجات از منجلاب

دانلود رمان نجات از منجلاب

دانلود رمان نجات از منجلاب

نام شعر : نجات از منجلاب

نویسنده : آزاده بختیاری

تعداد صفحات  : ۹۵

ژانر : عاشقانه اجتماعی

خلاصه : 

همیشه در اعماق تاریکی‌ها، نوری سراسر تار و پود غم‌آلود بدن ما را روشن می‌کند. آن نور خدایی‌ست که در تنگنا رهایت نمی‌کند، رازت را بر ملا نمی‌کند و گناه‌هایت را به رویت نمی‌آورد. تو هر بار توبه کنی با آغوش باز می‌پذیردت. در این غریب آباد که مردمش در زندگی پست تینت و سیاه دل هستند چاره‌ای جز گریستن و چنگ زدن به دامان پاک الله نخواهیم داشت.

دانلود رمان با لینک مستقیم (PDF)

DOWNLOAD

دانلود رمان با لینک مستقیم (APK)

DOWNLOAD

 

 

مامان پری بنده خدا هم تا می‌اومد حرف بزنه کتک و کمربند نثار تن رنجورش می‌شد.
بنده خدا از ترس فهمیدن مردم تو هیچ مراسمی شرکت نمی‌کرد.
نمی‌خواست تن و صورت کبودشو ببینن.
این وضع و حال زندگی ما بود.
مامان اهل نماز و روزه بود و ما رو همیشه سمت خوبی و پاکی می‌کشوند.
وقتی کنار هم می‌نشستند بابا می‌گفت: برو کنار حالم بهم خورد زنای رفقامو که می‌بینم حسرت می‌خورم.

اشک داغ صورت یخ زده و غم‌آلود مامانو می‌پوشوند.
رد می‌شد‌ و می‌گفت: از چشم بالا سری، خدام نیفتم.
پوزخنده بابا و گفتن دو کلمه از نه‌نه عروس بشنو مسخره کردن همیشگی بعد حرفای مامانم بود.
خرج خونه کمر پری نازمو داشت خم می‌کرد.
سوم راهنمایی بودم تصمیم گرفتم ترک تحصیل کنم.
با مامان در میون گذاشتم اما مخالفت کرد و چشاش پر اشک شد.
ازم خواست تا جون داره و کار می‌کنه دیگه این حرفو نزنم.
اما کدوم جون؟
من ول‌کن قضیه نبودم.
عاشق درس خوندن بودم اما گفتم از درس خوندن بدم میاد.
خلاصه با هزار بدبختی یکم راضیش کردم و فکر کار بوم و هر روز به هر جایی که فکرم می‌رسید سر می‌زدم.
پیش روحانی محل رفتم و ازش خواستم ضامنم شه.
گفتم: هیچ‌کس ضامن ما نمی‌شه به خاطر بابا شما چی به خدا اگه قبول نکنید ناراحت نمی‌شم.

دیدگاهتان را بنویسید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *

قبلا حساب کاربری ایجاد کرده اید؟
گذرواژه خود را فراموش کرده اید؟
Loading...