دانلود رمان هدیه ی اجباری ویژه کتابساز

دانلود رمان هدیه ی اجباری ویژه مه رمان

هدیه ی اجباری (جلد دوم هستی ام را نگیر ) ویژه مه رمان

…::: مه رمان بزرگترین سایت رمان در ایران :::…

با مه رمان رمانهارو با دو فرمت گوشی و کامپیوتر و … دانلود کنید

هدیه ی اجباری (جلد دوم هستی ام را نگیر ) ویژه مه رمان

نام رمان : هدیه ی اجباری (جلد دوم هستی ام را نگیر )

نویسنده : م.عبدالله زاده

ژانر : عاشقانه، اجتماعی، مذهبی، تراژدی

فرمت دانلود رمان : APK (اندرویدی ) PDF (برای کامپیوتر ، تبلت و …)

تعداد صفحات رمان : ۹۳۵

خلاصه رمان :

مبینا دختری مهربان و خوش‌قلب، در حوالی پیچ‌و‌خم زندگی‌اش ناگهان خود را در دره‌ی عمیقی

از روزگار می‌بیند. او باید با مرگ دست‌و‌پنجه نرم کند و تنها یک راه برای فرار از این مهلکه برایش باقی مانده است… .

لینک های دانلود در حال برسی و باز سازی می باشند تا مطابقت با مباحث جمهوری اسلامی ایران باشد

لینک های دانلود در حال برسی و باز سازی می باشند تا مطابقت با مباحث جمهوری اسلامی ایران باشد

مقدمه:
مهم نیست چقدر میمانی؛
یک روز…
یک ماه…
یک سال…
مهم کیفیت ماندن است.
بعضیها در یک روز تمام دنیا را به تو هدیه میدهند.
گاهی بعضیها یک عمر کنارت هستند؛
اما جز درد،
هیچچیز برایت ندارند
و تا ته روحت را میخراشند.
بعضیها ناب هستند
و به تو لحظه های ناب تری هدیه میدهند.
این بعضیها مهم نیست چقدر بمانند؛
هرچقدر هم که زود بروند
یادشان و حس خوب بودنشان
تا همیشه هست.
***
باز هم همون درد شدیدی که هرشب سراغم میاومد، از خواب بیخوابم کرد.
از روی تخت پایین اومدم و دستم رو روی شکمم فشار دادم. از درد چشمهام رو به هم فشار دادم و لبم رو به
دندون گرفتم.

بدون حرف و سروصدا از اتاق خارج شدم و بهسمت آشپزخونه رفتم. در اولین کابینت رو باز کردم و با درد زیادی که
توی شکمم احساس میکردم، جعبهی قرصها رو بیرون آوردم. یکدفعه زیر شکمم تیر کشید. روی شکمم خم
شدم. جعبه قرصها از دستم روی سرامیکهای کف آشپزخونه افتاد و صدای بدی پیچید.
مامان هراسون و با چشمهای خوابآلود بهسمتم اومد.
– چی شده مبینا؟
– هیچی. ببخشید بیدارت کردم! جعبهی قرصا از دستم افتاد.
– چی شده؟ چرا دنبال قرص میگردی؟
– چیزی نیست، یهکم دلم درد میکنه دنبال مسکن میگردم.
– چرا قرص الکی میخوری؟ بیا بریم بیمارستان.
– اوه مامان چرا بزرگش میکنی؟ چیز مهمی نیست، الان خوب میشم. قبلاً هم اینطوری شدم؛ با یه قرص خوب
میشه.
مامان دستم رو گرفت و من رو روی صندلی داخل آشپزخونه نشوند، بعد هم خودش زیر کتری رو روشن کرد. فکر
کنم میخواد از اون آبجوشنباتهای مخصوص خودش به خوردم بده.
– میخوای بگی تا حالا چندبار اینطوری شدی و چیزی به من نگفتی؟
– مامان نمیخواستم الکی ناراحتت کنم. خودم که میدونم چیز مهمی نیست.
– خودت از کجا میدونی دختر؟ دوبار رفتی بیمارستان فکر میکنی میتونی تشخیص بدی چی خوبه چی بد؟
– مامان جون پاشو برو بخواب، من هم الان خوابم میاد.
– نمیشه، باید بریم دکتر!
– الان نصفهشبی دکتر از کجا پیدا کنیم؟ مطمئن باش اگه الان هم بریم بیمارستان یه سِرم بهم میزنن، دست
آخر هم تشخیص درستی نمیتونن بدن. فردا پیش یه متخصص میرم.
نمیخواست از موضعش کوتاه بیاد؛ اما به اجبار گفت:
– از دست تو، باشه فردا باهم میریم دکتر.
حالت لوسی به خودم گرفتم، لبهام رو جمع کردم و رو بهسمتش گفتم:
– بوچ بوچ.

3 دیدگاه در “دانلود رمان هدیه ی اجباری ویژه کتابساز

  1. وای رمان فوق العاده ای بود
    واقعا دوست داشتم
    توصیه میکنم حتما بخونید

دیدگاهتان را بنویسید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *

قبلا حساب کاربری ایجاد کرده اید؟
گذرواژه خود را فراموش کرده اید؟
Loading...