دانلود رمان وارث سایه ها

دانلود رمان وارث سایه ها

کاملا اختصاصی از مه رمان

دانلود رمان وارث سایه ها

نام رمان : وارث سایه ها

نویسنده : سوما غفاری

ناظر رمان : میترا خالقی نیا

منتقد رمان : ارمیتا حسینی

خلاصه رمان :

دوران کودکی، دورانی است که نیازمند بیشترین میزان توجه و محبت پدر و مادر است. اما دوران کودکی من این گونه نبود. دروغ های رنگین، قصه های شبانه ام و صدای دعوا و شلیک گلوله جایگزین لالایی های مادرم بود. دراین میان حقیقتی که چشمانم مشاهده کرده بودند، مرا سر پا نگه داشت تا روزی که می خواهم فرا رسد و همه بفهمند وارث سایه ها بودن چه معنی دارد؟

لینک های دانلود در حال برسی و باز سازی می باشند تا مطابقت با مباحث جمهوری اسلامی ایران باشد

لینک های دانلود در حال برسی و باز سازی می باشند تا مطابقت با مباحث جمهوری اسلامی ایران باشد

 

مقدمه:
من خوبم، من آرومم.
هیچی نیست.
فقط دورم، از خوشی ها و عشق و محبت دورم.
من دلگیرم، از همه ی اون ها.
من دلتنگم، دلتنگ کَسی که ازم گرفتنش
یه خورده هم تنهام.
اما دیگه مهم نیست چون قلبی دارم از جنس سنگ. قلبی آغشته به نفرت. قلبی دفن شده در سیاهی و به دور از روشنی.

وارد ساختمان شدم.
تمام کسایی که در طبقه ی اول این ساختمان سی و هشت طبقه بودند، با دیدنم سلامی بهم دادند. جواب سلامشون رو با تکون دادن سرم دادم.
به سمت آسانسور رفتم و دکمه رو زدم. آسانسور شروع به پایین اومدن از طبقه ی شو نزدهم کرد. بالاخره پس از چند ثانیه درهای آسانسور به رویم گشوده شدند. یک قدم به درون آسانسور گذاشتم اما همون لحظه صدای فریاد اریکا چان ( در ژاپن برای احترام گذاشتن به افراد کوچک تر از خود از چان استفاده می شود) را از پشت سرم شنیدم.
اریکا: کامویی سان ( در ژاپن برای احترام گذاشتن به افراد بزرگتر از خود از پسوند سان استفاده میشه) کامویی سان وایسین.
هوفی کشیدم و بدون توجه به اریکا وارد آسانسور شدم. بلافاصله پس از من اریکا هم وارد شد.
سپس درها بسته شدند. دکمه ی سی و هشت رو زدم و آسانسور حرکت کرد.

دیدگاهتان را بنویسید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *

قبلا حساب کاربری ایجاد کرده اید؟
گذرواژه خود را فراموش کرده اید؟
Loading...